بهار
همه را مي شنوم من به اين جمله نمي انديشم به تو می اندیشم اي سرا پا همه خوبي همه وقت همه جا من به هر حال كه باشم به تو می اندیشم تو بدان اين را تنها تو بدان تو بمان با من تنها توبمان جاي مهتاب به تاريكي شب ها تو بتاب من فداي تو به جاي همه گل ها تو بخند وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند ببخش بهت سرمیزنم از اول هم من و تو ما نبوديم من وتو مال اين حرفا نبوديم از اول هم تو اين سر در گمي ها مي گفتيم با هميم اما نبوديم تمومش كن بيا از هم جدا شيم بيا اينقدر تكراري نباشيم تمومش تا همين جا تو يه لحظه از اين تنهايي با هم رها شيم تمومش كن ته اين جاده بسته تهش ماييم كه قلبامون شكسته بگو اينجا كجاي قصه ي ماست نگاه كن اول راهيمو خسته نترس از اين كه حرفام دلنشين نيست تمام سهم من از عشق اين نيست با عشق اول هم بوديم اما هميشه عشق اول بهترين نيست روزی آن محرم اگر بیگانه شد تکلیف چیست؟ روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت هر کسی غصه ی اینکه چه می کرد نداشت چشمه ی سادگی از لطف زمین می جوشید خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت؟؟؟
زندگی یعنی .......دردسر مگه نه؟


| Design By : Night Skin |

![[zendegi.jpg]](http://bp3.blogger.com/_Dt7_SyrGB2o/RzVqXX3fEGI/AAAAAAAAAaQ/jfNEEIINwCg/s1600/zendegi.jpg)




