|
بهار |
|
|
سلام.......... سلام به دوستای گلم............ امیدوارم مثل همیشه شاد و سلامت باشید.............. این آپ آخرمه ..........یه جورایی اومدم واسه خداحافظی...........واسه رفتن...... اگه خوبی دیدید ........باید بدونید که خودتون خوب هستید وسزاوار خوبی........ اگر بدی دیدید.... من از همینجا از دوستای گلم ...ناکید میکنم از دوستای گلم حلالیت می خوام................ شما به بزرگیه خودتون ببخشید........ از داداش وهاب گلم......زهرا جون خودم........ستاره جون........آقا شهروز ....داداش حمیدرضا....که تو این مدت با نظراتشون بهم کمک کردن وتنهام نذاشتن ممنون این آهنگو عزیز دل من خیلی دوست داره........برای همین روی وبم گذاشتم......به همین زودی وب جدیدمو راه اندازی می کنم و آدرسشو براتون مینویسم.......

ادامــه مــطلب
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 15:37 توسط راحیل |
صدای ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره توي آسموني که کرکسا پرواز ميکنن ديگه هيچ شاپرکي ، حس ِ پريدن نداره دستاي نجيب ِ باغچه ، خيلي وقته خاليه از تو گلدون ، گلاي کاغذي چيدن نداره بذا باد بياد ، تموم ِ دنيا زير و رو بشه قلباي آهني که ، ديگه تپيدن نداره خيلي وقته ، قصه ی اسب ِ سفيد ، کهنه شده وقتي که آخر ِ جادهها رسيدن نداره نقض ِ قانون ِ آدمبزرگا جـُرمه ، عزيزم چشاتو وا نکن ، اينجا هيچ چي ديدن نداره
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 20:54 توسط راحیل |
تولــــــــــــــــــــــــــــــــــدم مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک......
سلام به همه ی دوستای گلم سال نو مبارک.................. امروز یه روز خاصه ...البته واسه من ............آخه امروز روز تولدمه....یکی از قشنگترین روزای زندگیم............ امیدوارم تو سال جدید همه به آرزوهاشون برسن............... 
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 17:49 توسط راحیل |
لب دريا، نسيم و آب و آهنگ، شكسته ناله هاي موج بر سنگ. مگر دريا دلي داند كه ما را، چه توفان ها ست در اين سينه تنگ ! *** تب و تابي ست در موسيقي آب كجا پنهان شده ست اين روح بي تاب فرازش، شوق هستي، شور پرواز، فرودش : غم؛ سكوتش : مرگ ومرداب ! *** سپردم سينه را بر سينه كوه غريق بهت جنگل هاي انبوه غروب بيشه زارانم در افكند به جنگل هاي بي پايان اندوه ! *** لب دريا، گل خورشيد پرپر ! به هر موجي، پري خونين شناور ! به كام خويش پيچاندند و بردند، مرا گرداب هاي سرد باور ! *** بخوان، اي مرغ مست بيشه دور، كه ريزد از صدايت شادي و نور، قفس تنگ است و دل تنگ است، ورنه هزاران نغمه دارم چون تو پر شور ! *** لب دريا، غريو موج و كولاك، فرو پيچده شب در باد نمناك، نگاه ماه، در آن ابر تاريك؛ نگاه ماهي افتاده بر خاك ! *** پريشان است امشب خاطر آب، چه راهي مي زند آن روح بي تاب ! « سبكباران ساحل ها » چه دانند، «شب تاريك و بيم موج و گرداب » ! *** لب دريا، شب از هنگامه لبريز، خروش موج ها: پرهيز ... پرهيز ... ، در آن توفان كه صد فرياد گم شد؛ چه بر مي آيد از واي شباويز ؟! *** چراغي دور، در ساحل شكفته من و دريا، دو همراز نخفته ! همه شب، گفت دريا قصه با ماه دريغا حرف من، حرف نگفته !![]()

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 8:58 توسط راحیل |
خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري
لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري
آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري
با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري
صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري
عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري
رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري
عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري
روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 8:41 توسط راحیل |
چون جمعه پاییز دلم میگیرد دیروز به چشمان تو گفتم که برو امروز دلم بهانه ات میگیرد
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 12:19 توسط راحیل |
سلام
سلام به دوستای گلم
در اولین فرصت به نظراتتون جواب میدم....امتحانام تموم شده برام دعا کنید
و این نوشته واسه اون آدم عوضی که ...........چیه چون به پسرایی مث تو محل سگ نمی ذارم ........شدم رذل.........حداقل بهتر از تو هستم.........شما به کاروانسرات سر بزن.....یه بار دیگه پشت سر من فک بزنی .......فکتو پیاده می کنم..............آشغال
+ نوشته شده در شنبه دوم بهمن 1389ساعت 12:1 توسط راحیل |
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ريخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ يادم آيد : تو به من گفتي : از اين عشق حذر كن! لحظه اي چند بر اين آب نظر كن آب ، آئينه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش فردا ، كه دلت با دگران است! تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن! با تو گفتم : "حذر از عشق؟ ندانم! سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم! روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم، تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم" باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...! اشكي ازشاخه فرو ريخت مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت! اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد، يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه كشيدم نگسستم ، نرميدم رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم! بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم! 
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 10:5 توسط راحیل |
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من
سلام به همه ی دوستای گلم ........
نمی خواستم به این زودی آپ کنم .........
ولی دیر
وز یه اتفاقی افتاد که خونم به جوش اومد..
من آخر بد شانسی هستم به دریا برم باید یه سطل آب و وقتی به صحرا می رم باید یه سطل ماسه با خودم ببرم....مبادا آب دریا خشک بشه و صحرا رو آسفالت کنن........
بگذریم..........
دیروز از کسی دلم گرفت که ۲۱ سال با هم بودیم.....دیروز از کسی خوردم
که باید بهترین دوستم باشه..........بدبختی تا چه اندازه........چند روز پیش
از کسی خوردم که یه زمانی همکلاسیم بود حالا از این.......
کلی گریه کردم ........حالم خوب نبود..........مامانم خونه نبود........ بیاد خونه
هم من بهش نمی گم که اون بهم چی گفته آخه می دونم ناراحت می
شه .......بهتره این غم فقط روی دل من سنگینی کنه نه روی دل
عزیزترینای زندگیم........مامانم بهترین دوستمه خیلی دوسش دارم اونم منو
دوست داره......واسه همین هیچ وقت نخواستم تو چشای قشنگش غم و
غصه ببینم.......
وقتی سال اول دبیرستان بودم دبیر فیزیکمون بهم گفت:خیلی خوبه که تو
بیشتر از سنت می فهمی و درک می کنی.......ولی من الان می فهمم که
این قضیه گاهی اوقات به ضررم تموم میشه...........
وقتی اشک میریختم ...خواستم به خدا شکایت کنم ...ولی دیدم دور از
انصاف و مردونگیه از خدایی که محرم تنهاییام بوده همیشه کنارم بوده و
هست شکایت کنم.......ولی اگه به اون نگم پس به کی بگم
خدایا ....اگه داری امتحانم می کنی به بزرگیت قسم دیگه بسه.من نمی
کشم....تحمل ندارم.....نمی تونم......می دونم نمره ی امتحانی که ازم
گرفتی کم میشه ولی به خدا دارم دیوونه میشم دیگه موندم چیکار کنم......
خسته شدم از همه چی........حتی از خودم....
خیلی سخته بیشتر از ۱۰۰ تا دوست داشته باشی ولی تنها
باشی.........هر چند از بچگی تنهایی رو دوست داشتم....خیلی سخته بدون
هیچ قصد ومنظوری به هر کسی کمک کنی ولی چیزایی بهت بگن
ونسبت
بدن که تو عمرت حتی یه بار هم نشنیدی......آره خیلی سخته....سخت تر
از اون وقتیه که نتونی درد دلتو به کسی بگی مبادا عزیزترینای زندگیت
ناراحت بشن.....سخته................خیلی سخته....
نمی دونم کجای راهو غلط رفتم ....یا در حق چه کسی بدی کردم ....خدایا
خودت کمکم کن ..........دیگه نمی تونم..........
امروز آسیه میاد یونی بهترین دوستم ....مثل خواهرم دوسش دارم ....دلم
می خواد بریم یه کنجی بشینیمو از ته دل گریه کنم.....دلم گرفته از این همه
نامردی..........چرا اینجوریه............هر وقت تو تنهاییا با خدای خودم خلوت
می کنم........میگم غصه نخور یه روزی سختی ها و بدبختیها تموم می
شه ...........ولی ترسم از اینه که اون روز دیگه........من وجود نداشته
باشم......
دیروز با وجود شروع بدی که داشت خوب تموم شد.........ساعت نزدیکای
۲بعد از ظهر بود که خوابم برد ...شایدم بی هوش شدم آخه صدای بابامو
می شنیدم که داره اسممو صدا می کنه اما قدرت این که پلکامو باز کنم و
چیزی بگم ...نداشتم........ساعت ۴بیدار شدم ونماز خوندم یه ذره آروم
شده بودم ..کمتر درد داشتم.......رفتم پشت سیستم جزوه ی آز پایگاهو.
خوندم........وتا شب کارامو انجام دادم......دیشب ۱۲ خوابیدم......الانم باید
برم یونی .......خسته ی خسته............خدایاتو یه کاری کن.........
وقتی مامان اومد خونه خودش فهمید.......حالو روزم داد میزد نیازی به گفتن نبود
تو یه کاری کن.........
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 10:53 توسط راحیل |
میلاد هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت رو
به همه ی عاشقان آن حضرت و دوستای گلم تبریک میگم
(کمتر از آهو که نیستم میشه ضامنم
بشی........................................................)

خوابیدی بدون لالایی وقصه بگیر اسوده بخواب بی دردو غصه
دیگه کابوس زمستون نمیبینی توی خواب گلای حسرت نمی چینی
دیگه خورشید چهره ات رو نمی سوزونه جای سیلیای باد نمیمونه دیگه بیدار نمی شی با نگرونی یا با تردید که بری یا که بمونی
رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی قانون جنگل و زیر پا گذاشتی
اینجا قهرن سینه ها با مهربونی تو تو جنگل نمی تونستی بمونی
دل تو بردی با خود به جای دیگه اونجا که خدا برات لالایی میگه
می دونم یه روز می بینمت دوباره توی دنیا یی که ادمک نداره

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 17:4 توسط راحیل |
غم آمده ،غم آمده،انگشت بر در ميزند
هر ضربه ي انگشت او بر سينه خنجر ميزند
اي دل بكش يا كشته شو ،غم را در اينجا ره مده
گر غم در اينجا پا نهد آتش به جان در مي زند.
از غم نياموزي چرا ،اي دلربا رسم وفا؟
غم با آن همه بيگانگي،هر شب به ما سر مي زند.

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست....
راحیل به معنای........یه چیزی تو حال و هوای مسافر.......واقعا بهم میاد چون مسافرم
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 16:49 توسط راحیل |

دلم اساسي گرفته.................من كه ديگه حوصله ي گذشته هامم
ندارم.......الان حوصله ي هيچ چي رو ندارم....بد جور اعصابم
داغونه.....شيطونه ميگه.......
اگر ماه بودم به هر جا كه بودم ،
سراغ تورا از خدا مي گرفتم .
وگر سنگ بودم ،به هر جا كه بودي ،
سر رهگذار تو جا مي گرفتم .
اگر ماه بودي -به صد ناز- شايد
شبي بر لب بام من مي نشستي
وگر سنگ بودي،به هر جا كه بودم
مرا مي شكستي،مرا مي شكستي!



+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 16:56 توسط راحیل |
* * * گوش كن: الهي...دل به عشقت آشنا باد به سوز و ساز هجرت،مبتلا باد اگر دردوبلا،عشق وجنون است نصيبم تا ابد...، درد و بلا باد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 12:18 توسط راحیل |
* * * كاش مي ديدم چيست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري ست! آه ،وقتي كه تو ، لبخند نگاهت را مي تاباني بال مژگان بلندت را مي خواباني آه وقتي كه تو چشمانت ، آن جام لبالب از جاندارو را سوي اين تشنه ي جان سوخته ، مي گرداني موج موسيقي عشق از دلم مي گذرد روح گلرنگ شراب در تنم مي گردد دست ويرانگر شوق پرپرم مي كند ، اي غنچه ي رنگين ! پرپر ! من در آن لحظه ،كه چشم تو به من مي نگرد برگ خشكيده ي ايمان را،در پنجه ي باد رقص شيطاني خواهش را ، در آتش سبز نور پنهاني بخشش را ،در چشمه ي مهر اهتزاز ابديت را مي بينم پيش از اين ، سوي نگاهت، نتوانم نگريست اهتزاز ابديت را ياراي تماشايم نيست كاش مي گفتي چيست آنچه از چشم تو، تا عمق وجودم جاري ست.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 12:12 توسط راحیل |
سلام.بابت دو ماه غيبت از همگي معذرت مي خوام....يه مدت مسافرت بودم .......يه هفته استراحت كردم ....بعدش گيج داروهاي تجويزي دكتر جون بودم.....در هر صورت ببخشيد..... بهترين بهترين من... زرد و نيلي و بنفش سبز و آبي و كبود! با بنفشه ها نشسته ام، سال هاي سال، صبح هاي زود. در كنار چشمه ي سحر سر نهاده روي شانه هاي يكدگر، گيسوان خيس شان به دست باد، چهره ها نهفته در پناه سايه هاي شرم، رنگ ها شكفته در زلال عطر هاي گرم، مي تراود از سكوت دلپذيرشان، بهترين ترانه بهترين سكوت! مخمل نگاه اين بنفشه ها، مي برد مرا سبكتر از نسيم، از بنفشه زار باغچه، تا بنفشه زار چشم تو كه رسته در كنارهم سبز و آبي و كبود. با همان سكوت شرمگين، باهمان ترانه ها و عطرها، بهترين هر چه بود و هست، بهترين هر چه هست و بود! در بنفشه زار چشم تو من زبهترين بهشت ها گذشته ام من به بهترين بهار ها رسيده ام. اي غم تو همزبان بهترين دقايق حيات من لحظه هاي هستي من از تو پر شده است آه..! در تمام روز در تمام شب، در تمام هفته ، در تمام ماه، در فضاي خانه ،كوچه ،راه در هوا، زمين، درخت، سبزه آب، در خطوط در هم كتاب، در ديار نيلگون خواب! اي جدايي تو بهترين بهانه ي گريستن! بي تو من به اوج حسرتي نگفتني رسيده ام. اي نوازش تو بهترين اميد زيستن! در كنار تو من ز اوج لذتي نگفتني گذشته ام در بنفشه زار چشم تو برگ هاي زرد و نيلي و بنفش عطرهاي سبز و آبي و كبود، نغمه هاي ناشنيده ،ساز مي كنند، بهتر از تمام نغمه ها و سازها! روي مخمل لطيف گونه هات ، غنچه هاي رنگ رنگ ناز، برگ هاي تازه تازه باز مي كنند، بهتر از تمام رنگ ها و رازها! خوب خوب نازنين من! نام تو مرا هميشه مست مي كند بهتر از شراب بهتر از تمام شعرهاي ناب! نام تو! اگر چه بهترين سرود زندگي است من تو را به خلوت خدايي خيال خود: "بهترين بهترين من "خطاب مي كنم بهترين بهترين من!
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 12:9 توسط راحیل |
با سلام ومعذرت خواهي ......به زودي با يه آپ جذاب به روز ميشم.....
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 19:9 توسط راحیل |
سلام به همه ي دوستاي خوبم به خاطر اين غيبت 2ماهه از همه ي شما معذرت مي خوام به زودي با قشنگترين نوشته ها آپ ميكنم تا يادم نرفته بگم در اولين فرصت جواب نظراتتون رو ميدم........ روزه نمازاتون قبول .........وقت دعا منو فراموش نكنيد.......
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 19:4 توسط راحیل |
زندگي مجذور آينه است.
زندگي گل به توان ابديت زندگي ضرب زمين در ضربان دل ماست. زندگي هندسه ي ساده ويكسان نفس هاست. هركجا هستم باشم آسمان مال من است. پنجره فكر هوا عشق زمين مال من است چه اهميت دارد گاه اگر مي رويند قارچ هاي غربت؟ ![]()
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 10:36 توسط راحیل |
نسخه ي كامل ستاره پوش خسته اي ترانه ساز تنها اي ستاره پوش خسته چرا بغض صد ترانه توي اندوهت شكسته توي اين شباي زخمي يه نفرنيست كه بدونه سهم تو كنج قفس نيست قسمت توآسمونه وقتي آغاز تو خط ميزنه بودن منو بزار تا برات بگم قصه ي دل سپرد نو وقتي تو رگهاي تو نبض ترانه ميزنه دل من مال توئه نگاه تو مال منه نگو فرصتی نمونده واسه ی نفس کشیدن واسه عاشقونه بودن خواب آسمونو ديدن نگو دير واسه رفتن توهم از جنس عبوري مثل آينه روبه رومي
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 11:3 توسط راحیل |
سلام به همه ی دوستای گلم
یکی از دوستام گفته وبم مشکل داره . من به تازگی قالب وبم رو عوض کردم . اگر مشکلی داره ممنون میشم تونظرات بگین.. مرسی تا یادم نرفته بگم دوستای عزیز لطفا آدرس وبتون و درست بنویسید تا بتونم بهتون سر بزنم
+ نوشته شده در یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 14:4 توسط راحیل |
| ||||||